نوشته شده در دیدگاه‌تان را بنویسید

معجزه آفتاب

هنوز هم باورم نمیشه.

من… اینجا… حرم امام رضا…

دو روزه که مهمون امام هستم. آخ که چه کیفی میده توی حیاط رویروی حرم امام بی هیچ تشریفاتی نماز بخونی! بیادماندنی ترین نماز سفر زمینی یه آدمه! هر چی بیشتر فکر می کنی بیشتر ذوق زده میشی. دو روز پیش عمرا به ذهنم می رسید دو روز بعد میرم زیارت امام رضا. مثل داستان های تو فیلم هاست. بعد وقتی فکر می کنی به زیارت معصومی می ری که سال ها پیش بین مردم زندگی کرده و هنوز هم زندگی می کنه. خیلی هیجان داره انگار که با ماشین زمان حرکت می کنی و مهم تر اینه امام هیچ تغییری نکرده!  امام همون امام اون سال هاست. اما این ماییم که تغییر کردیم.

وقتی این چیزا به ذهنم میاد و نماز می خونم یه حالی میشم. نسیم لطیف توی حیاط، صدای زائرین و کبوترها… یه حال خیلی خوبی به آدم میده. سبک میشی. غم هاتو فراموش می کنی. اینها همه ذوق داره. یک حس شعف وصف ناپذیر درونی. من فکر می کنم کبوترها هم احساس من رو می فهمند و سر و صداشون هم از سر ذوق هست. چشم هام رو می بندم و خودم رو می سپرم به نجواهای آرامش بخش حرم.سرم رو میذارم روی دامن مولام و دوری و بیقراری این سالها رو می بارم. هوا تاریک شده دوس دارم شب رو هم حرم بمونم اما اجازه نمی دهند. لعنت به کرونا! به محل اقامتم بر می گردم. خوابم نمی برد. دلم را می برم به حرم از صبح تا همین امشب را در ذهنم مرور می کنم.از همان صبحش قشنگ بود. کمک به مادربزرگی دوس داشتنی و دعای خیرش و انگشتری را که یادگاری به من داد. انگشتر را نگاه می کنم، چهره مهربانش در ذهنم مجسم می شود نورانیت خاصی داشت. نمی دانم چرا انگشترش را به من داد؟  می گفت شبیه نوه اش هستم که خیلی دوستش دارد. قبول نکردم خیلی اصرار کرد گفتم :”مادرجون بذارش بده به دخترت یا نوه ات”. غم چراغ های صورتش را خاموش کرد! گفت هیچ کس را ندارد. خیلی ناراحت شدم. دیگه دلم نیومد هدیه اشو قبول نکنم. گفتم شما امام رضا رو دارید ها! خندید و گفت: آره قربونش برم.

واقعا قربون امام رضا برم تا همین یکی دو روز پیش اگه کسی تو خیابون ازم کمک می خواست، برام سخت بود بهش نزدیک بشم. یعنی نه فقط من اکثر مردم اینطوری شدند به خاطر این بیماری منحوس کرونا. ولی امروز من به یه پیرزن نورانی کمک کرده بودم کنارش نشستم، دستشو گرفتم بدون هیچ فاصله ای. اصلا لعنت به فاصله، فاصله ها اصلا بار معنایی شون منفی هست. فاصله ها گاهی شبیه قیامتند. شبیه حال این چند وقتی که ما تجربه کردیم. قیامت که همیشه قیامتی نیست که تو کتابای درسی خوندیم. قیامت یعنی نتونی روی مادرت رو ببوسی و پناه ببری به آغوشش از ترس اینکه نکنه ناقل بیماری باشی. قیامت یعنی، بی پولی، بیکاری و سفره های خالی خیلی از خانواده ها تو این روزا. قیامت یعنی اگه کسی تو خیابون حالش بد شد یا کمک خواست، جرات نکنی بهش نزدیک بشی مبادا که مریض باشه و مبتلا بشی، قیامت یعنی ۱۰ برابر شدن قیمت دستکش نایلونی و ماسک برای مردم و بعدش کشف میلیاردی احتکارات این اجناس. خدایا قیامتت از این قیامت این روزها قیامت تره؟!

ذهنم خسته شده دوس ندارم دیگه به این روزای سخت فکر کنم. دوس دارم به روزهای خوب گذشته برگردم. روزایی که دلمون خوش بود. ساعت نزدیک صبح هست و دیگه امشب خوابو جواب کردم. دوباره حاضر میشم برم حرم.

برم پیش امام مهربانی ها…

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

السلام علیک یا غریب الغربا

السلام علیک یا معین الضعفا و الفقرا السلطان ابن الحسن علی بن موسی الرضا و رحمه الله و برکاته

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code